بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
ღ♥وروجک مـــــــــــــــــــــــــــــــــا♥ღ
نگارش در تاريخ دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 و ساعت 15:58 توسط مامانی


موضوع : | بازدید : مرتبه
نگارش در تاريخ جمعه 18 فروردين 1391 و ساعت 18:24 توسط مامانی

سلام پسر کوچولوی من چطوری مامانی ؟

قربونت برم ببین چه زود گذشت 6 ماه گذشت و وارد ماه هفتم و هفته 27 میشیم فردا امروز جمعه است 18 فروردین 91 ....انگاری همین چند روز پیش بود که دوستات تو شکم مامانشون تکون میخوردن و من نگران بودم که تو چرا تکون نمیخوری و هر روز منتظر بودم ولی تو هم چند روز بعدش شروع کردی و تا الان که رشد کردی و مردی شدی واسه خودت یه لگدایی میزنی به مامانی که هزار بار قربون صدقه ات میرم چقدر حس خوبیه حسابی شارژ میشم ....انشالله همه ی اون خاله های نی نی سایت که منتظر کوچولوهاشون هستن انتظارشون تموم شه و خبرای خوب بهمون بدن تو این سال جدید تو هم براشون دعا کن پسرم

این هفته حدود 900 گرم وزنت میشه جیگرم و داری بزرگ میشی و شکم منو هم بزرگ تر کردی اگه تونستم از شکم بزرگم عکس میزارم برات هههههه

هرروز بعد غذا خوردن با بابایی تو رو تماشا میکنیم و تو هم هی خودتو لوس میکنی و بابایی باهات حرف میزنه

راستی این روزا هم سرگرم خرید سیسمونی هستیم هرروز که بیکار باشیم با مامانی میریم خرید و لوازمای خشگل برات میخریم (:

راستی ببخش دیر وبلاگ رو آپ میکنم یکم بی حوصله بودم شرمنده

26 هم وقت دکتر داریم کاش زودی بیاد برم صدای قلب خوشملتو بشنوم عزیزم..

روز 13 هم تصمیم گرفتیم جایی نریم که خاله زنگ زد گفت بریم یه جای نزدیک که راحت باشیم برا همین رفتیم کمپ که زیاد هم دور نباشه خیلی هم خوش گذشت شما هم اون روز خیلی آروم بودی...

فعلا تا آپ بعدی


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 28 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 10 اسفند 1390 و ساعت 0:37 توسط مامانی

سلام وروجک مامانی....قربونت برم ماشالله زرنگ و فعال شدی شبا تا ساعت 3 یا 4 بیداری و لگدای کوچولو میزنی قربون اون پاهای کوچولوت برم عزیزم

پسمل گلم امشب تولد بابا جونی بود قربونش برم امشب ساله شد یه جشن 3 نفره گرفتیم چشمک

اینم برای همسر عزیزم...


در تمام عمرم یک بار عاشق شدم
و وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام زیبایی های دنیا بگذرم
نبض حیاتم بعد از عشق به خدا برای تو می تپد
سالروز تولدت مبارک

از طرف شما هم براش یه صندل گرفتم ههههههه

بابایی خیلی تعجب کرده بود اصلا یادش نبود خیلی هم خوشحال شد و تشکر کرد از منو شما قلب

امروز صبح هم با بابایی یکم خونه تکونی کردیم ..دستش درد نکنه

عزیزم شما هم الان تو هفته ی 21 هستی داری بزرگ میشی قربونت برم مواظب خودت باش گلکم خیلی دوست دارم ماچ

مواظب خودت باش


موضوع : | بازدید : 62 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 و ساعت 12:14 توسط مامانی

 

سلاممممممم

من 3روزه که فهمیدم دارم مامان میشم دیشب هم جواب آزمایشم رو گرفتم که مثبت بود

یعنی صبح روز 15 آبان بی بی چک مثبت شد و 17 آبان هم رفتم آز دادم که بتام 100 بود و مسئول آزمایشگاه گفت مبارکه شما باردارید..........

خیلی خیلی خوشحال شدیممممممممممممم    

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتت

 

 

  ووووووووووای نمیدونی وقتی بی بی چک مثبت شد چقدر شوکه شده بودم دقیقا روز عرفه بود که خدا  بهترین و زیباترین عیدی رو به من و بابایی داد .....نمیدونستم چیکار کنم زودی اومدم به بابایی گفتم اونم اومد بغلم کرد هیچ کدوم باور نمیکردیم به این زودی مامان و بابا بشیم خدایا خیلی ممنونم ازت

........بعدش با خاله و مامانیم رفتیم حرم ولی بهشون هیچی نگفتم تا بعد آزمایش که خیالم راحت شه موقع دعای عرفه همش اشک شوق میریختم و واسه همه ی اونایی که منتظر نی نی هستن دعا میکردم ....همون روز از خوشحالی رفتم از بی بی چک که مثبت شده بود عکس گرفتم وقتی از دعا برگشتیم رفتم تو نی نی سایت و اولین کسانی که این خبر رو فهمیدن خاله های نی نی سایتی بودن که کلی خوشحال شدن و تبریک گفتن قربونشون برم انشالله اونا هم زودی مامان بشن

اینم بی بی چک .....

 


ღ♥ღخدايا به داده هايت شکر . به نداده هايت شکر . به گرفته هايت شکر .
چون داده هايت نعمت . نداده هايت حکمت . وگرفته هايت امتحان است.ღ♥ღ


موضوع : | بازدید : 105 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 24 آبان 1390 و ساعت 2:30 توسط مامانی

سلامممممممممممم

خوش اومدی عزیزم.........

 امروز 5 هفته و 2 روز که توی دلم هستی قلبونت برم منننننن دارم لحظه شماری میکنم که هفته 8 بشه من برم سونو توروببینم.......

بابایی که خیلی خوشحاله خیلی هوامو داره برات بوووووووووووووووس میفرسته

هردومون منتظریم تا توروببینیم عزیزم

 

 

بدو زودی بیا پیشمون عزیزدلم.....

 


موضوع : | بازدید : 61 مرتبه
نگارش در تاريخ دوشنبه 23 آبان 1390 و ساعت 19:31 توسط مامانی

امشب عید غدیر هست عزیزم انشالله سال دیگه این موقع پیشمونی.....

عید کمال دین , سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد

 

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

 

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

 

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

 

گفتـا کـه علی نور بود سایه ندارد

 

 

 

بـه روز غدیــر خــم از مقام لم یزلی

 

به كــائـنـات ندا شد به صوت جلی

 

كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر

 

امام و سرور و مولا علیست علی

 


موضوع : | بازدید : 75 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 6 آذر 1390 و ساعت 17:54 توسط مامانی

سلام قربونت برم......

 

امروز کلی دلم گرفته بود یه عالمه باهات حرف زدم ........تو هم به حرفام گوش میکردی و من خیلی آروم شدم

 

 

مواظب خودت باش ....خوبه خوب غذا بخور که تپلی بشی بوووووووووووووووس 

 


موضوع : | بازدید : 85 مرتبه
نگارش در تاريخ جمعه 4 آذر 1390 و ساعت 3:34 توسط مامانی

سلام گوگولیه مامان  ........خوبی عزیزم؟

دلم تنگه برات......خیلی دوست دارم گلم ...مامانی وارد هفته ی 7 شدی داری روز به روز بزرگتر میشی و کاملتر جیگر مامانی خیلی مواظب خودت باش تا زودی بزرگ شی بیای پیشمون. .....منو بابایی هم که خیلی حواسمون بهت هست نگران نباشی  .

امروز رفتیم یه عالمه برا مامانی ترشی خریدیم ههههههه هوس ترشی جات کرده مامانی

 

تو این هفته این طوری میشی.........

فردا صبح هم مامانی کلاس داره بعدشم میره پیش دکتر انشالله که همیشه روبه راه باشه

پس منم میرم لالا تو هم خوب استراحت کن عزیزم.....

 

خیلی خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتت داریم.......

 

                                 


موضوع : | بازدید : 55 مرتبه
نگارش در تاريخ جمعه 4 آذر 1390 و ساعت 14:53 توسط مامانی

 

سلام قلبونت بلم من............

این چند روز خیلی حالم بده و تا بلند میشم حالت تهوع میگریم ..یا همش خوابم.خوابم خیلی زیاد شده

صبح رفتم تا آموزشگاه خیلی سرد بود همش نگرانت بودم سرما نخوری چون من همش میلرزیدم

بعدشم رفتم جواب آزمایشا رو بردم که دکتر ببینه و گفت همه چی خوبه خداروشکر.....

راستی شما یه پسر خاله هم تو راه داری که تا 1 ماه دیگه میاد ....پس وقتی میای یه همبازی هم داری که باهاش بازی کنی......

 

 


موضوع : | بازدید : 53 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 و ساعت 12:13 توسط مامانی

سلام عسل مامان...خوبی جیگلم...وووووووی نمیدونی چقدر خسته ام لبخند دوشب خونه ی عزیز جون خوابیدم اگه گفتی واسه چی.؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه پسر خاله ات اومده روز چهارشنبه بعد از ظهر 7 دی دنیا اومد نمیدونی چقدر بانمکه من که خیلی بهش وابسته شدم اسمش رو گذاشتن سبحان منم برای کمک بهشون 2 شب پیششون موندم الان اومدم خونه راستی این لباس خشگل رو هم دیدم خوشم اومد برا سبحان کوچولو خریدم....انشالله لباسای خودتو برم بخرم جیگیلی

 

هفته 12 هم تموم شد بهسلامتی وارد هفته 13 شدی عزیزم ...آخر این هفته 3 ماه تموم میشه و 6 ماه دیگه میمونه انشالله به زودی این مدت هم میگذره و میای بغلم ما که خیلی منتظرتیم بابایی هم لحظه شماری میکنه تموم شه .....خیلی دوست داریممم

اینم عکس 13 هفتگی....این هفته 30 گرم میشی و قدت هم میشه 7.5سانتي متر..ببین چه خشگل شدی نیشخند


موضوع : | بازدید : 47 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390 و ساعت 16:24 توسط مامانی

سلام جیگیلی من........خوبی عزیزم قلبماچ

ببخشید دیر به دیر میام عزیزم حال مامانی اصلا این روزا خوب نیست حالت تهوع شدید دارم زیاد نمیتونم بیام

دیروز عاشورا بود و ما رفتیم خونه ی مامان برزگ من مراسمشون خیلی خوب بود .........انشالله سال دیگه با هم میریم عزاداری امام حسین....

راستی امروز مامانی آزمون توشهری آموزش رانندگی داشت که قبول شدم خداروشکر بابایی خیلی خوشحال شد

شما هم که داری بزرگتر میشی امروز 2 ماهت کامل شد و به خاله ها و .....هم گفتم دیروز خیلی خوشحال شدن و تبریک گفتن......

الان شما 8 هفته و 4 روز هستی قربونت برم فدات شم..........مواظب خودت باش

 

 


موضوع : | بازدید : 51 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 8 بهمن 1390 و ساعت 4:14 توسط مامانی

الهی قلبونت برم من عزیزه دلم وارد هفته دهم شدی مبارک باشه داری بزرگتر میشی فسقلی من ببین این هفته چه شکلی میشی..........

 

 

 

الان اندازه یه خرما هستی وروجک من .....انشالله زودی رشد کنی و صحیح و سالم بیای پیشمون منم که این هفته فقط در حال استراحت کردن بودم تا تو هم خوب استراحت کنی و قوی بشی


موضوع : | بازدید : 53 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 8 بهمن 1390 و ساعت 4:08 توسط مامانی

 

قلبون نی نی گلم برم عزیزم اومدم بگم یکی دیگه از خاله های نی نی سایتی نی نی اومده تو دلش خیلی خوشحال شدم..........انشالله همشون مامان میشن به زودی

گل من شما امروز رفتی تو هفته 12 داری روز به روز بزرگتر میشی خداروشکر حال منم خیل یبهتر شده از قبل دارم حال میکنم باهات شکمم یکم بزرگتر شده هههه

پسر خاله هم تا ١ هفته ی دیگه میاد پیشمون دعا کن صحیح و سالم دنیا بیاد

الان وزنت 15گرم و قدت هم 5 سانته اندازه یه لیمو ترش هستی هههههه قربونت برم زودی بزرگ میشی میای پیشم ......

عکس الانتم نگاه کن ببین بزرگتر شدی از هفته های پیش....

 

 

هر کی منو میبینه حالتو میپرسه و میگه چقدرش شده این کوچولو......


موضوع : | بازدید : 52 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 20 فروردين 1391 و ساعت 17:25 توسط مامانی
مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.

موضوع : | بازدید : 42 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 و ساعت 12:13 توسط مامانی

به به هفته 18 هم رسید و وروجک ما  ماهه شد به سلامتی قلبون قدت برم من..

امروز 17 بهمن بود و یه روز خیلی خوب و به یادموندنی برای منو بابایی بودهورا...اگه گفتی چرا؟؟؟؟؟؟

امروز صبح من و بابایی رفتیم سونو ووووووووی خودت که بودی دیگه ههههههه خیلی حس خوبی بود برای اولین بار دیدمت عزیزم و صدای قلب خشملتو شنیدم ووووووی که چه قدر خوشحال بودم و هزار بار خداروشکر کردم که خدا تو رو به ما داده جیگلم راستی دکتر جنسیتت رو احتمالی گفت اگه گفتی چی؟ خواب

گفت شما احتمالا یه آق پسر شیطونی  چون خیلی دستای کوچولوتو تکون میدادی عزیزه دلم

اینم اولین عکس شما...قلب

شب هم رفتیم دکتر تا وضیعت مامان رو چک کنه که گفت خداروشکر همه چی روبه راهه و یه بار دیگه صدای قلبش شما رو شنیدیم و بابایی گفت چه قدر صداش ورزشکاریه هههههه به بابایی رفتی دیگهماچ

بعدشم رفتیم بازار تا برای مامانی لباس لباس بخریم تا شما راحت باشی بعدشم بابایی برای شما یه لباس گرفت نگاه کن ...دستت بابایی درد نکنه امروز خیلی زحمت کشید تازه شام هم مهمونمون کردچشمک

 

فرشته کوچولوی من مواظب خودت باش حسابی هم استراحت کن ...

 


موضوع : | بازدید : 46 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 8 بهمن 1390 و ساعت 4:03 توسط مامانی

 

سلام عزیز مامان...قربونت برم ببین چه قدر بزرگ شدی رسیدیم هفته 17  هفته ی دیگه میخوام برم سونو انشالله سالم باشی و جنسیت شمارو هم بفهمم وای که از الان چه ذوقی داریم....

منو بابایی همش راجع به شما حرف میزنیم که دخملی یا پسملی؟؟؟؟؟؟ 

نمیدونیم کدوم هستی ولی هر کدوم که باشی برای ما عزیزی و قدمت روی چشم ما جیگرم ......بابایی هم خیلی هوای شمارو داره و بهم تذکر میده  از خود راضی

                               

امشب هم خونه ی عزیز بودیم و خاله هم اومده بود ماشالله سبحان کوچولو داره بزرگ میشه و نمکی.... انشالله وقتی شما بیای سبحان میشه 6 ماهه قلب

 

اینم عکس این هفته ی شما وروجک.....خیلی منتظر تکون خوردنتم این قدر تنبلی نکن بچه دیگه زودی تکون بخور و شیطونی کن ....

 


موضوع : | بازدید : 72 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 2 اسفند 1390 و ساعت 1:03 توسط مامانی

سلام قند عسل مامانی....خوبی؟

راستی دیروز روز ولنتاین بود روز عشق بهت تبریک میگم عزیزم

 

 

 

امروز هم 4 شنبه بود و من رفتم خونه خاله پیش سهیل و سبحان کوچولو ...

بعدشم رفتیم برا خاله ها خرید عید...آخه نزدیک 1 ماه دیگه سال 91 میاد و همون سالی که شما تیرماهش میای پیش قربونت برم قلب

هفته ی پیشم برا عمه جون رفتیم خرید کردیم (:

تو این هفته یه چیزایی تو دلم حس کردم فکر میکنم شما باشی عزیزم ...مواظب خودت باشی گلم ماچ

 اینم عکس این هفته ی شما : ماشالله چه خشگل شدی زبان

 


موضوع : | بازدید : 66 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 و ساعت 23:27 توسط مامانی

 

سلام وروجک مامان خوفی (:

قربونت بشم امروز شما 21 هفته و 4 روز هستی و وارد 6 ماه شدی عزیزکم ماشالله داری بزرگ میشی که بیای پیش مامانی ماچ

امروز ساعت 5 و نیم وقت دکتر داشتیم و با بابایی رفتیم پیش دکتر از وقتی رفتم تو مطب شروع کردی به تکون خوردن تا وقتی رفتیم پیش خانوم دکتر ...وقتیمیخواست صدای قلب خشملتو بشنویم مگه میزاشتی طفلی خانوم دکتر تا قلبتو پیدا میکرد جاتو عوض میکردی و خانوم دکتر خنده اش گرفته بود میگفت امشب چشه کولاک کرده هههههه خلاصه خیلی ازت راضی بود و گفت که رشدت هم خوبه خداروشکر

این هفته شما حدود 450 گرم وزن و قدت هم 27 سانت میشه (: ببین چه شکلی میشیهورا

بعدش هم لفتیم سینما و شما همین جور شیطونی کردی حواسم به فیلم نبود اصلا ههههههه خنده

قلبونت بلم من جیگیلی من مواظب خودت باش خوب استراحت کن قلب


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 37 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 و ساعت 12:03 توسط مامانی

جیگلی من چیکار میکنی خوبی؟

از دیروز عصری تکونات رو واضح حس میکنم اینقدر حس خوبی بود اشکم دراومد همین طوری ادامه داشت تا نصفه شب . صبح هم منو بیدار کردی با تکونات الهی قربونت برم من انشالله همیشه سالم باشی

مامانی هر وقت منو میبینه میگه نی نی خوبه تکون میخوره؟ قلب

راستی6روزه دیگه تولد باباییهکاش بودی با هم میرفتیم براش کادومیخریدیم انشالله سال بعد ماچ خودت بهترین کادویی براش چشمکنیشخند

 24 روزه دیگه هم عید میاد منم کم کم شروع کردم به تمیز کردن خونه بابایی هم قول داده کمک کنه

دیروز هم 19 هفته و 4 روز بودی...الان هفته 20 هستی نصف راه رو رفتیم مامانی نصف دیگه اش رو هم انشالله به سلامتی تموم شه

قلبونت بشم خیلی مواظب خودت باش بای بای

 


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 59 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 3 فروردين 1391 و ساعت 1:14 توسط مامانی

سلام عزیزم قربونت برم ...

اومدم بهت تبریک بگم آره سال جدید شروع شده سال تحویل امسال سه سنبه ساعت 44 :8 بود امسال هم سال نهنگ بود .... منو بابایی خونه ی خودمون سر سفره نشسته بودیم تو هم پیشمون بودی عسلم و بیدار اون روز خیلی شیطونی کردی انگاری میدونستی چه خبره

اینم عکس سفره ی هفت سینی که مامان درست کرده :

انشالله سال 91 سال پر از خیر و برکت و سلامتی برا همه باشه

چند ماه دیگه هم که تیر ماه میشه و انشالله صحیح و سالم میای پیشمون عزیزم دارم لحظه شماری میکنم زودی بگذره قلب

 


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 34 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 3 فروردين 1391 و ساعت 2:02 توسط مامانی

سلام عزیز دلم ...خوبی قربونت برم..

من و بابایی هم خوبیم شکر..نیشخند

عسل من چقدر شما شیطون شدی ماشالله هفته ی پیش روزا تکون نمیخوردی ولی ماشالله چند روزه صبح که میشه منو با لگدای کوچولوت از خواب بیدار میکنی و وادار به صبحونه خوردن اونم منی که هیچ وقت اهل صبحونه نبودم ولی حریف شما نیم وجبی نمیشم که بعدشم همین طوری بیداری تا نهار میخورم دراز میکشم باز شروع میکنی هههه دیگه روزا خواب نداری پسر ...الانم که دارم مینویسم منو شما تنهاییم و شما همین جور وول میخوری قربونت برم...بابایی هم رفته استخر خوش به حالشخواب

آها حالا از امروز بگم با بابایی رفتیم سونو گرافی امروز 2 شنبه 22 اسفند 90 بود ساعت 9 وقت داشتیم رفتیم اونجا و نفر سوم بودیم تا رفتم دراز کشیدم و دکتر دستگاشو گذاشت گفت خوب پسره ماچ بله جیگره مامانی دیگه صددرصد پسره مبارکه هوررررررررررررررررررررراهورا

شما طبق سونوی قبلی امروز 22 هفته و 2 روز بودی که این دفعه دکتر گفت 23 هفته کامل هستی حالا ما به همون تاریخ قبلی حساب میکنیم چشمک

دکتره توضیح میداد که این پاهاشه این قلبشه و.... و بابایی همین طوری مات و مبهوت نگاه میکرد تعجبخیلی براش جالب بود برا اولین بار شما رو دید خیلی خوشحال بود صدای قلبت رو هم شنیدیمبغل

خداروشکر معطل نشدیم و زودی برگشتیم خونه هوا خیلی سرده دیروز یه عالمه برف اومده بود

اول رفتیم خونه ی مادربزرگ . مادر بابایی عمه هم اونجا بود تا نشستیم بابایی گفته رفته بودیم پیش بچه مون خلاصه اونا هم فهمیدن و خیلی خوشحال شدن ..قلب

برای اسم هم چند تایی انتخاب کردیم : پویان . حسام . پارسا و شهاب که بابایی پیشنهاد داد

از بین این اسامی منو بابایی حسام رو انتخاب کردیم ...امیدوارم خوشت بیاد عزیزم

از جمعه بگم که سالگرد فوت پدربزرگ مامانی بود و ما با خاله رفتیم خیلی دلم گرفته بود همش به یادشون بودم چه زود یه سال گذشت خیلی دوستش داشتم مرد بسیار مهربون و بزرگی بود و همه بهش احترام میزاشتن ....خدا بیامزتشونفرشته

خوب پسر مامان من دیگه بلم کارامو بکنم مواظب خودت باش بوووووووس


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 61 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 31 فروردين 1391 و ساعت 12:04 توسط مامانی

سلام عشق من چطوری؟

الان که دارم برات مینویسم بیداری هااااااا

چیکار میکنی تو دل مامان بزرگ شدی یا نه چاق شدی یا نه ؟ البته بزرگ که شدی ماشالله زورت که خیلی زیاد شده گاهی یه لگدایی میزنی که صدام درمیاد و بابایی خوشحال میشه میگه پسرم قویه مثل خودم !!!!!

دلم برات پر میکشه هرروز که بیدار میشم خداروشکر میکنم یه روز دبگه رو هم پشت سر گذاشتیم و بهت نزدیکتر شدم همش روزا رو میشمرم که کی تموم میشه فعلا که 84 روز دیگه مونده ووووووووی میدونم خیلی زیاده ولی باید صبر داشته باشیم تا تو کاملا رشد کنی و قوی بشی (: انشالله زودی میگذره عزیزم

شنبه رفتیم دکتر و صدای قلبت رو شنیدم ضبط هم کردم هروقت دلم تنگ میشه گوش میدم سرحال میشم (: خاله و دایی و مامانی هم شنیدن و این قدر ذوق زدن و قربون صدقت رفتن

خداروشکر همه چی خوب بود فقط دکی یه سری آزمایش نوشت دیروز انجام دادم تا برم جوابشو بگیرم ببینم چی میشه ...

یه آش هم برا سلامتیت نذر کردیم انشالله اگه بشه ماه دیگه درست میکنیم (:

مواظب خودت باش گوگولی من بووووووووس


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 12 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 و ساعت 19:43 توسط مامانی

سلام حسام جیگر مامان...خوبی عزیزم

دشب موقع خواب هی شکمم میپرید فهمیدم شما داری سکسکه میکنی خیلی هم طول کشید اینقدر نگرانت بودم گفتم حتما خیلی اذیت میشی ): آخه من خودم موقع سکسکه خیلی اذیت میشم هههه

ای ناقلا چه قدر شما دیر میخوابی هر شب تا ساعت 3 و نیم همین طوری پهلوی منو سوراخ میکنی (:

بابات هم هی دستشو میزاره و توهم لگد میزنی و بابا هم میخنده نیشخند

نکنه وقتی دنیا بیای همین طوری تا نصفه شب بیدار باشی هااااااا مامانی گناه داره ههههههه

البته فکر کنم خوابت به خودم رفته 3 میخوابی 11 بیدار میشی ای شیطون خوب پا به پای مامانت بیداریچشمک

جواب آزمایش رو هم گرفتم فکر کنم یه ذره کم خونتر شدم ...تا شنبه که برم دکتر ببینم چی میگه

راستی پسر قشنگم برای بابایی دعا کن تو این کار جدیدش موفق بشه خیلی نگرانه و داره تلاش میکنه انشالله زحماتش بی ثمر نباشه ...


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 11 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 و ساعت 1:51 توسط مامانی

سلام نفس مامانی

الهی قلبونت بلم که به حرفام گوش میدی و منو اذیت نمیکنی همیشه بعد غذا خوردن منتظر تکونات هستم وقتی تکون نمیخوری باهات حرف میزنم تو هم منو اذیت نمیکنی و زودی جوابمو میدی از بس آقایی پسرم (:

چقدر دوست دارم خیلی وابسته ات شدمممممممم همش روز شماری میکنم کی بشه هفته 40 وووووووووی تو رو بغل کنم بوست کنمممممممم نمیزارم کسی بهت دست بزنه همش بغل خودمی خسیسم هههههههه

هر وقت برات قران میخونم تکون میخوری بعنی متوجه میشی عزیز مامان چه قدر تو مهربونی گلم..

شنبه رفتیم با مامانی دکتر یکم طول کشید مامانی خیلی اذیت شد طفلی ولی خودش دوست داشت باهام بیاد ..بیرون نشسته بود صدای قلبتو شنیده بودو از من بیشتر ذوق داشت ههههه قراره سونوی بعدی هم باهام بیاد تو رو ببینه عشقم..

جواب آزمایشارو دکی دید و مامانی یکم فشارش پایینه و کم خونتر شده از وقتی از اونجا اومدیم همش نگرانتم مشکلی برات پیش نیاد عزیزکم همش تو چشام اشک جمع میشه همش برات دعا میکنم فقط تو  سالم باشی من مهم نیستم فقط تو صحیح و سالم بیای همین کافیه...

خدا جونم خودت پسرمو حفظ کن

از دکتر که اومدیم رفتم خونه مامان جونی آخه قرار بود یکشنبه آشی که برات نذر کرده بودم رو درست کنیم خاله هم اونجا بود وووووووی این سهیل چه وروجکی شده سبحان هم همین طور تا ساعت 2 بیدار بود سبحان همین طوری تو تاریکی برا خودش بازی میکرد هههههههه

فرداش هم آش درست کردیم جات خالی خیلی خوشمزه شده بود (: برای همه خاله ها و نی نی هاشون دعا کردم سالم باشن و خدا مواظبشون باشه...


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 9 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 و ساعت 13:14 توسط مامانی

                                       

 

سلام جیگر مامان خوبی؟ منو بابایی هم خوبیم عزیزم

نفس مامان اومدیم هفته 31 یعنی وارد ماه شدیم قربونت برم چیزه دیگه ای نمونده به سلامتی 9 هفته دیگه هوووووووووووورا

این دوروزه خیلی نگرانت بودم تکونات کم شده باز داری وروجک بازی درمیاری !!!!!!!!!! دیشب موقع خواب یهو شروع کردی به شیطونی تا ساعت 3و نیم بیدار بودیم ولی بابایی خوابیده بود خسته بود ولی شما کماکان منو بیدار نگه داشتی و منم خیلی لذت میبردم و باهات حرف میزدم جیگرم تو هم که هی خودتو لوس کن مگه دختری ههههههههههه

راستی 5 شنبه هم مجلس بله برون دایی مامانی هست من هنوز عروس خانوم رو ندیدم ...انشالله خوشبخت بشن تو هم براشون دعا کن مامانی

 


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 11 مرتبه
نگارش در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1391 و ساعت 16:59 توسط مامانی

گفتم مادر! ...
گفت: جانم
گفتم درد دارم! ...
گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ...
گفت: پريشانم
گفتم گرسنه ام! ...
گفت : بخور از سهمِ نانم ... ... ... ...
گفتم كجا بخوابم! ... گفت: روي چششمانم
اما يك بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...!
هميشه از درد گفتم و از رنج

 

به سلامتي مادر واسه اينكه ديوارش از همه كوتاهتره!
به سلامتي مادر بخاطر اينكه هيچوقت نگفت من هميشه گفت بچه هام...
به سلامتي مادر بخاطر اينكه هميشه از غمهامون شنيد اما هيچوقت از غمهاش نگفت
به سلامتي مادر بخاطر اينكه از سلامتيش براي سلامتي بچه هاش هميشه گذشته
به سلامتي مادر بخاطر زندگي كه همراه با شادي و اميد و مهربوني بهمون ميده
به سلامتي مادرچون هيچوقت خستگيشو به رخمون نميكشه و ازش گلايه اي نميكنه
به سلامتي مادر چون اگه خورشيد نباشه ميشه گذرون كرد اما بدون حضور مادر زندگي يه لحظه هم معني نداره

 

به سلامتي مادر كه بخاطر ما اندام خوشكلش  به هم خورد

 


موضوع : | بازدید : 1 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 23 ارديبهشت 1391 و ساعت 22:35 توسط مامانی

الهی قربون پسر وروجک خودم برم چطوری قند عسل مامان ؟میدونم حالت خوبه این قدر وول میخوری ههه

اول از همه بگم امروز روز مادر بود و امسال یه حس قشنگی داشتم به خاطر وجود شما توی دلم (: این روز رو به همه ی مامانای گل حال و آینده تبریک میگم

امروز شنبه بود عسیسم و من وقت دکتر داشتم با بابایی رفتیم الان تازه برگشتیم رفتم صدای قلب خوشملتو شنیدمو خیالم راحت شد خانوم دکتر هم راضی بود گفت همه چی خوبه معاینه کرد و گفت احتمالا شما حدود 2 کیلو هستی و یه سونو هم نوشت برا دوهفته دیگه بریم ببینیم شما جیگری در چه وضعیتی هستی (:

قلبون پسرم برم داره بزرگ میشه و رشد میکنه بخولمت نفسم...نمیدونم چرا این روزا میگذره و به اومدنت نزدیکتر میشیم من استرسم بیشتر میشه برام دعا کن قشنگم راستی امروز دکتر نامه بیمارستان هم داد که اگه یه وقت دردم گرفت آماده باشه همه چی..

فردا هم قراره با مامانی و خاله جونی بریم خریدایی که مونده رو انجام بدیم عشق من آخه دیگه رفتیم هفته 32 و میمونه 8 هفته دیگه به سلامتی هورررررررررررررا

مواظب خودت باش جیگرمماچماچماچقلبقلبقلب


موضوع : دوران بارداری | بازدید : 6 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ

سلام به وروجک خودم... این وبلاگ رو برای تو ساختم تا لحظات شیرین کودکیت رو توش ثبت کنم ........البته هنوز تو دل مامانی هستی
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 8 نفر
بازديدهاي امروز : 24 نفر
بازديدهاي ديروز : 47 نفر
بازدید هفته قبل : 223 نفر
كل بازديدها : 7990 نفر